خانه عناوین مطالب تماس با من

با جار کمنزیل پرندگان مقدس زنده میشوند

با جار کمنزیل پرندگان مقدس زنده میشوند

روزانه‌ها

همه
  • مراعات بی نظیر
  • انجمن نمایش
  • سهمار نی زاده
  • لی
  • صدای بندر
  • کیوسک
  • سینا
  • چارلی
  • عقیل
  • سینماگران
  • انگارش
  • با دوستی می توان جهان آباد کرد (میلاد)
  • آرسو
  • مهراب بهرامی
  • جواد
  • زهرا طباطبایی (یزد)
  • سیامک امامی
  • ابراهیم
  • فائزه محسنی
  • مستاجران
  • اسطوره
  • نرگس
  • احمد از دیار قشم
  • لاتیدان
  • انجمن عکس استان هرمزگان
  • سینا امامی
  • حسین رزده
  • احسان و ایمان
  • جغد بندری
  • هلهلوک
  • ماهی بالی
  • سامی حزنی
  • رحیمیان
  • سیاورشن
  • سی سی یو سینما
  • عبدالحسیبن رضوانی
  • روح الله بلوچی
  • حسن بردال
  • رز سفید
  • بهشب
  • بانوج
  • گن جیش کک
  • لاک پشت
  • فاطمه بردال
  • سامان
  • بهنام
  • خلیل

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • رازآلودگی یک قصه ساده
  • کارگاه آموزش تئاتر تی تووک
  • فجر 90
  • نمک نوشتن
  • ستایش
  • پیکان مست شده بود به جوانی چشمانم
  • ایام
  • چپی
  • ماه
  • [ بدون عنوان ]
  • ستایش خدا را ستایش
  • گپ دل
  • [ بدون عنوان ]
  • تئاتر رضوی

بایگانی

  • اردیبهشت 1391 1
  • فروردین 1391 1
  • مرداد 1390 2
  • مهر 1389 1
  • شهریور 1389 1
  • تیر 1389 1
  • اردیبهشت 1389 1
  • فروردین 1389 2
  • دی 1388 1
  • آذر 1388 1
  • آبان 1388 2
  • مهر 1388 3
  • شهریور 1388 8
  • مرداد 1388 10
  • تیر 1388 4

آمار : 55408 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • ش ن ی د م دوشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1388 20:06
    همه چیز از چشمان تو شروع شد آنگاه که صدای موج به لودیریا رسید
  • تف یکشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1388 09:32
    توپولوف ........... اف اخ .......... تف تف به توپولوف دیشب خواب دیدم واسه کاردستی مدرسم دارم توپولوف می سازم. شما هم میتونید . خودتون رو باور کنید.
  • بعد از تمرین ماهی بالی برای زندگیم شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1388 12:56
    از کمنزیل: به تاریخ ساعتها خیره شدن به زمان نمیدانم کی من در همین امشب زندگی را بغل کردم و گرده ای را به گرده ام چسباندم و از شوری دریا به شیرینی لبانی رسیدم و از صدای شور و شرجی و گرما به نوای نمیدانم چه تعریف آنگاه که زبانه جذر و مد به روشنی چشمانش رسید ((در حالی که عاشقانه به سینگوها نگاه میکرد)) و اما سرش درد...
  • نماینده خدا شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1388 10:45
    از کمنزیل: گرما را نماینده خدا بدانیم بر روی (( بندرعباس )) و شرجی را قانون اصل نمیدانم چه و عرق تن را مالیاتی که به ناچار باید بریزیم به پای هر چه که بر ما بتابد تنها خورشید است که مارا به سوی خود میخواند و اما............. ماه شانسش این است که نسیم یاری اش میکند وشانس نسیم در این است که حیاتش در (لودیریا) خلاصه میشود
  • برای زندگیم پنج‌شنبه 1 مرداد‌ماه سال 1388 09:56
    من تورا در خود میشکنم و شیرین میکنم تا شیرین بمانم . قایقی دارم پر از عطر تو لودیریای چشمانت نشستم اینجا تا به جزیره مژگانت شنا کنم لودیریای من شیرین است ( البته دیشب گاریز خورد )
  • رقص زندگی در سلخ چهارشنبه 31 تیر‌ماه سال 1388 11:46
    از کمنزیل: دوشنبه ۲۹/۴/۸۸ قشم................سلخ (لودیریا)همه جمع بودند. از چشمانی که تشنه دیریا تا لنزهایی که تشنه مردم دیریا. یکدست سفیدپوشانی که از روی لبخندشان به زور میتوانستی بفهمی چند ساله هستند. صید بود صیاد بود ولی صیادی نبود. پر از مردمانی که در این روز سلخ را پاکتر و مقدس تر از هر جایی دیگر میدانستند . تن...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 28 تیر‌ماه سال 1388 08:56
    وقتی کمنزیل سرازتخم بیرون میاره کم کم شناخته میشه چون هنوز نمیتونه بخونه ولی از همون اول صداش توذهن همه به گوش میرسه حالا شما بگین چی میخونه و چی میخواد بخونه
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1388 19:12
    سلام ازم خواسته بود بیام به احترامش اومدم بعد از مدتها
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1388 19:03
    سالهاست که دیگر در هیچ جا صدای کمنزیلی به گوش نمی رسد
  • 39
  • 1
  • صفحه 2