کمنزیل فعلا تا مدت نا معلومی آشیانه خود را ترک میکند تا بعد...
کمنزیل فعلا تا مدت نا معلومی آشیانه خود را ترک میکند
تا بعد...
+نوشته شده در پنجشنبه 10 دی ماه سال 1388ساعت12:24 PMتوسط فهیم | نظرات (0) نظرات (0) ستایش خدا را ستایش برادرم پدر شد و ستایشی از خدا آمد برای ما ما را در خماری نگاهش گذاشته است تنها مادرش طعم نگاش را چشیده یا برادرم که پدر شده یا مادر من که حالا شده ... یا همه وحتی مادر بزرگم که حالا شده ... که آرزو داشت چنین روزی را ببیند جایش خالی باد که رفت وحال که سخن از آمدن است بدانید که برادرم پدر شده ومن ... کمنزیل +نوشته شده در سه شنبه 24 آذر ماه سال 1388ساعت12:35 PMتوسط فهیم | نظرات (11) نظرات (11) دیشب دل من با تو گپ میزد ، بهانه ای برای با تو بودن تا که خوابت نبرد و انگشتهای تو بایستد از نوازش موهای من دل تو اما خسته البته فقط اینروزها اما ... هر چه که دل تو بخواهد ،همین یکی بودن مقدس است دل من با دل تو ، گپ می شویم با هم در کنار هم .... +نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر ماه سال 1388ساعت09:39 AMتوسط لـو دیـریـا | نظرات (5) نظرات (5)
نظرات (0)
ستایش خدا را ستایش
برادرم پدر شد و ستایشی از خدا آمد برای ما ما را در خماری نگاهش گذاشته است تنها مادرش طعم نگاش را چشیده یا برادرم که پدر شده یا مادر من که حالا شده ... یا همه وحتی مادر بزرگم که حالا شده ... که آرزو داشت چنین روزی را ببیند جایش خالی باد که رفت وحال که سخن از آمدن است بدانید که برادرم پدر شده ومن ... کمنزیل
برادرم پدر شد
و ستایشی از خدا آمد برای ما
ما را در خماری نگاهش گذاشته است
تنها مادرش طعم نگاش را چشیده
یا برادرم که پدر شده
یا مادر من که حالا شده ...
یا همه
وحتی مادر بزرگم که حالا شده ... که آرزو داشت چنین روزی را ببیند
جایش خالی باد که رفت
وحال که سخن از آمدن است
بدانید که
برادرم پدر شده
ومن ...
کمنزیل
+نوشته شده در سه شنبه 24 آذر ماه سال 1388ساعت12:35 PMتوسط فهیم | نظرات (11) نظرات (11) دیشب دل من با تو گپ میزد ، بهانه ای برای با تو بودن تا که خوابت نبرد و انگشتهای تو بایستد از نوازش موهای من دل تو اما خسته البته فقط اینروزها اما ... هر چه که دل تو بخواهد ،همین یکی بودن مقدس است دل من با دل تو ، گپ می شویم با هم در کنار هم .... +نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر ماه سال 1388ساعت09:39 AMتوسط لـو دیـریـا | نظرات (5) نظرات (5)
نظرات (11)
دیشب دل من با تو گپ میزد ، بهانه ای برای با تو بودن تا که خوابت نبرد و انگشتهای تو بایستد از نوازش موهای من دل تو اما خسته البته فقط اینروزها اما ... هر چه که دل تو بخواهد ،همین یکی بودن مقدس است دل من با دل تو ، گپ می شویم با هم در کنار هم ....
+نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر ماه سال 1388ساعت09:39 AMتوسط لـو دیـریـا | نظرات (5) نظرات (5)
نظرات (5)
Home Email Night Skin Archives
صدای بندرکیوسکسیناچارلیعقیلسینماگرانانگارشبا دوستی می توان جهان آباد کرد (میلاد)آرسومهراب بهرامیجوادزهرا طباطبایی (یزد)سیامک امامیابراهیمفائزه محسنیمستاجراناسطورهنرگساحمد از دیار قشملاتیدانانجمن عکس استان هرمزگانسینا امامیحسین رزدهاحسان و ایمانجغد بندریهلهلوکماهی بالیسامی حزنیرحیمیانسیاورشنسی سی یو سینماشهاب آبروشنعبدالحسیبن رضوانیروح الله بلوچیحسن بردالرز سفیدبهشببانوجگن جیش ککلاک پشتفاطمه بردالسامانبهنامخلیل